در این وبلاگ خاطرات و مشاهدات من از زندگی در آمریکا نوشته شده است

یه مطلب خوب توی وبلاگ کمی فکر پیدا کردم در مورد زندگی در امریکا. به نظر من تقریبا بصورت جامع زندگی در امریکا رو به تصویر کشیده و اون رو از جنبه های مختلف بررسی کرده. 

من مطلب رو بدون هیچ گونه دخل و تصرفی اینجا نقل میکنم.


معایب: 

خدمات درمانی

احتمالا خدمات درمانی از بزرگترین مشکلات آمریکاست. برخلاف تصور همگانی، و غالبا مهاجرانی که به آمریکا می آیند، وضعیت خدمات درمانی اسف بار است. حتی ضرب المثلی اینجا رایج است که می گویند بهتر است بمیری تا به پزشک مراجعه کنی. اولین مشکل، نرخ بیمه است. در ازای پولی که گرفته می شود، خدمات بسیار کمی ارائه می شود. ارزان ترین بیمه خدمات درمانی در امریکا ماهی 60 دلار است که شرکت بیمه موظف می شود هزینه ی درمان شما اگر بیش از 10 هزار دلار شد را بپردازد. این بیمه در شرایط عادی به درد شما نخواهد خورد. اگر تصادف کنید و آسیب جدی ببینید، این بیمه عصای دست شما خواهد شد. باز هم تا زیر 10 هزار دلار را شما باید یپردازید و هر هزینه ای بالاتر از 10 هزار دلار را شرکت بیمه خواهد پرداخت. یعنی اگر هزینه ی درمان شما 11 هزار دلار شود، شرکت بیمه هزار دلار و شما به شخصه 10 هزار دلار خواهید پرداخت! اگر 40 هزار دلار شود، 10 هزار دلار شما سر جای خود باقیست! البته بیمه 30 هزار دلار باقی مانده را خواهد پرداخت. این بیمه تنها به درد مواقع بسیار اضطراری می خورد و طوری نیست که به شما در آزمایش یا هزینه دارو کمکی بکند.

کمی که هزینه بیمه ماهیانه را بالا ببری، خدمات تقریبا بهتری دریافت خواهید کرد. با ماهی 100 تا 120 دلار، بیمه ی معقول تری خواهید گرفت. 

سیستم بیمه در آمریکا اینگونه است که شما با شرکت بیمه قرارداد می بندید که چه مقدار پول به ازای هر بار ملاقات با دکتر، اورژانس یا بیمارستان بپردازید. اگر از آن تیپ آدم هایی هستید که دم به دقیقه دکتر می روند، بهتر است پول ماهیانه ی بیشتری بپردازید (مثلا 160 دلار) در عوض به دکتر هر دفعه 5 دلار بدهید( با بیمه ماهی 120 دلار، 20 دلار به ازای هر ملاقات با دکتر باید بپردازید). اگر سن تان بیشتر است و فکر می کنید مجبور شوید به بیمارستان بروید، بهتر است بیمه ای انتخاب کنید که بیمارستان در آن مجانی شود. هزینه ی 2 شب بیمارستان خوابیدن بدون بیمه و فقط تحت مراقبت های اولیه بودن و چند سرم، می تواند برایتان 6 هزار دلار آب بخورد.

دندانپزشکی در حالت عادی، جزیی از بیمه ای که می گیرد نیست! هزینه خدمات دندانپزشکی هم بسیار بسیار بالاست. به طور مثال ارتودنسی که در ایران تقریبا 2 میلیون تومان است، اینجا بین 6 تا 8 هزار دلار هزینه دارد.

مشکل دیگر خدمات درمانی آزمایش است. آزمایشی که در ایران و آلمان 100 دلار (رقم معادل) آب می خورد، در آمریکا با بیمه 600 دلار است و بدون بیمه 4200 دلار خرج خواهد داشت. آزمایش خون ( چکاپ ) هم نرخ های ومتفاوتی دارد، با 250 دلار تقریبا می توانید چکاپ خوبی شوید.

اما شاید اصلی ترین مسئله در مشکلات خدمات پزشکی آمریکا نه هزینه ی آن و نه سیستم خاص آن، بلکه عدم تعهد و مسئولیت پذیری  پزشکان به جان انسان ها باشد. موراد بسیاری هر روزه اتفاق می افتد که یک بیمار از ساده ترین خدمات درمانی به دلیل ضعف و ناتوانی مالی باز می ماند.

آمریکا یک کشور خیلی چاق

این یکی هم از مشکلات عدیده ی آمریکاست. بیش از 71% آمریکایی ها وزنشان بیش تر از حد نرمال است. بله 71%.  حد نرمال چیست؟ یعنی بی ام آی شما کمتر از 25 باشد. حالا بی ام آی چیست؟ وزن شما به کیلوگرم تقسیم بر قد شما به توان دو به متر. یعنی اگر قد شما به متر 1.75 است، اول این عدد را به توان 2 برسانید که می شود 3.0625 حالا وزنتان که 70 کیلو گرم است، تقسیم بر این عدد. یعنی 70 تقسیم بر 3.0625 که می شود 22.85 و این یعنی شما متناسب هستید. حالا اگر همین بی ام ای برود بالای 25 (الان 22.85 است) شما دیگر متناسب نیستید! از 25 تا 30 یعنی اضافه وزن دارید و بالای 30 یعنی شما چاق مفرط هستید.

بی ام آی 71% آمریکایی ها بیش از 25 است و 30.6% آمریکایی ها از چاقی مفرط رنج می برند. این به خودی خود یک فاجعه تمام عیار است! و ناراحت کننده تر اینکه شیب نمودار چاقی مفرط، مثبت است. این یعنی هر ساله آمریکایی های بیشتری چاق و چاق و چاق تر خواهند شد. شاید شما یکی از آنها باشید.

همین کانادا که خیلی از آمریکایی ها آن را تا چند سال پیش دهات می نامیدند! فقط 14.3% چاق مفرط دارد. کمتر از نصف آمریکا.

زندگی صرفا ماشینی و عدم تحرک چنین پیامدهایی دارد. بیش از 93% آمریکایی ها خودروی شخصی دارند. هر آمریکایی به طور متوسط روزانه 62 کیلومتر (رفت و برگشت) میان خانه تا محل کار را رانندگی می کند! شما که انتظار ندارید کسی روزی 62 کیلومتر رکاب دوچرخه بزند؟ در آمریکا ماشین وسیله ای ضروری و شخصی چون مسواک است، از طرفی از عوامل چاقی!

به نظر من چاقی، پویایی و نشاط را از جامعه ی آمریکا ربوده است.

نکته ی مهم و قابل تامل نسبت مستقیم درآمد کم با چاقی است. بله درست خواندید. در آمریکا هر چقدر به سمت اقشار کم در آمد تر حرکت کنیم، چاقی بیشتر و بیشتر می شود. غذاهای بسیار ارزان قیمت که با هورمون خوشمزه شده اند، اقشار کم درامد و حتی با درامد متوسط و متوسط رو به بالا رو به خود جذب کرده اند. قیمتی نازل و گاهی اوقات یک چهارم نرخ یک غذای معمولی، اما بسیار چاق کننده.

آمریکا جامعه ای ماشینی ست، همه به دنبال انجام دادن تمامی کارها در کوتاه ترین زمان ممکنند. از دهه ی 1980 تا کنون، روز به روز به تعداد رستوران های فست فود اضافه شده است. سریع، بی دردسر و کم هزینه. فست فود از مهم ترین عوامل چاقی آمریکایی هاست.

امنیت

امنیت در امریکا سطح پایینی دارد. به هر حال اینجا اسلحه آزاد است و هر کسی می تواند اسلحه داشته باشد. هر روز خبر قتل و چاقو کشی را می توانید در روزنامه های محلی بخوانید. برخی محلات که حتی توصیه می کنند با ماشین هم آنجا نروید، پیاده که هیچ! از این رو برخورد پلیس هم بسیار بد و زننده است. شاید هم حق داشته باشند، پلیس های بسیاری کشته شده اند. به دلیل امنیت کم آمریکا نایت لایف (جریان زندگی در شب)هم ندارد (نیویورک یک شهر است به کل آمریکا، لطفا نیویورک را در نظر نگیرید). اینکه یک باره هوس کردید 2-3 شب بروید بیرون و از شب لذت ببرید، نه که نشود، اما اصلا توصیه نمی شود. یا مثلا ذوق هنری تان گل کند و بخواهید در شب عکاسی کنید، تقریبا محال است. چون پلیس سر می رسد و دلیل توقف شما آن هم 3 شب را جویا می شود و بعد هم از شما می خواهد محل را ترک کنید. اینکه اینجا زمین خداست دلم می خواهد تا صبح بایستم، برای پلیس آمریکایی جواب نمی شود!

به جز امنیت جانی، امنیت مالی هم کم است. همان طور که یک شبه می توان در این جامعه پولدار شد، همان طور می شود طی ثانیه ها سقوط کرد و خیابان خواب شد. حتما نیازی نیست پول تان را در قمار خانه ببازید، با یک بحران ساده شاید همه چیز را از دست بدهید!

بازار کار

الان سال 2009 میلادی ست، اینکه آمریکا در دهه ی 90 میلادی چه بهشت برینی بوده، برای امروز نان و آب نمی شود. بیش از 16 میلیون آمریکایی در آمریکا بیکارند. یعنی 8.5% آمریکایی ها بیکارند و این رقم در آینده ی نچندان دور به بیش از 10% خواهد رسید. شاید دلیل اصلی چین باشد. چیزی که تا 10 سال پیش در آمریکا ساخته می شود، امروزه در چین ساخته می شود. شاید قیمت تمام شده در آمریکا  20 دلار بود، در صورتی که چین همان جنس را با 2-3 دلار تمام می کند. در نگاه اول بهتر است همه چیز را بدهیم چین درست کند! اما فراموش نکنیم،  با جابجایی صنایع از آمریکا به چین، سند بیکاری خود را امضا کرده ایم. این اتفاق برای آمریکا افتاده است و چند وقت پیش شهیر شهید ثالث به خوبی روی این نکته دست گذاشت.  روی مبل سوئدی نشسته ایم، ریش تراش چینی، تلویزیون مالزیایی، ست آشپزخانه ی فیلیپینی، لباس های تولید مکزیک، اتومبیل کره ای و... انتظار هم این است بیکاری در امریکا نباشد!

کار نیست، کار واقعا نیست. با 5 سال سابقه ی درخشان، 11 سال، 22 سال و... اشخاصی بوده اند که از کار برکنار شده اند. حالا برکنار یا تعدیل نیرو خیلی در ذات عمل تفاوتی ایجاد نمی کند!حتی کار در کافی شاپ ها و حتی مکدونالد هم رویا ست!

حمل و نقل عمومی و شیوه ی زندگی در آمریکا

آمریکا را می شود عین شمال ایران دانست، یک شهر مرکزی که خیلی هم بزرگ نیست و تمام شهر های کوچک اطراف و ایضا شهرک های ویلایی. مثلا بابلسر را در نظر بگیرید که یک شهر اصلی محسوب می شود. تمام شهرک های ویلایی، شهر های چند خیابانه و روستاهای اطراف را هم "حومه ی بابلسر" در نظر بگیرید. در آمریکا بیشتر مردم در حومه ی شهر زندگی می کنند و شهر بیشتر حالت اداری و دانشگاهی دارد (هر چند افراد بسیاری هم در خود شهر زندگی می کنند). خب وقتی شهر اصلی محل کار باشد، به وسیله ای برای حمل و نقل نیاز است. سرمایه داران شرکت های نفتی و سرمایه داران راه سازی از گسترش حمل و نقل عمومی خودداری می کنند، خب مسلم است که به ضررشان است!  در آمریکا بسیاری از خصوصی سازان قدرتمند تر دولت هستند، اما این خصوصی سازان دغدغه ی مردم را ندارند  و مشکلات آنها را پس می زنند. خصوصی سازی که تا دیروز شاید جزیی از این مردم بود، حالا به جای به فکر مردم بودن به فکر جیب خود است. 

حمل و نقل عمومی (مترو، اتوبوس و تراموا) در امریکا در سطح بسیار پایینی قرار دارد و از این رو مردم بیشتر به خرید خودرو ترغیب می شوند و عملا یک انسان بدون خودرو در امریکا فلج است.


مزایا:

مسکن

با یک درآمد متوسط هم می توانید در آمریکا صاحب خانه شوید. این شاید برترین و بهترین ویژگی و مزیت آمریکا باشد. البته نه به این صورت که 200-300 هزار دلار را یک جا بدهید! قراردادهای بلند مدت چندین و چند ساله وجود دارد که می توانید از آنها استفاده کنید، که با درآمد متوسط می توانید هر ماه از پس آن بر آیید. در آمریکا مسکن عموما رویا نیست.

عزت و احترام مُشتری: سرتان کلاه نمی رود!

تمام اجناسی که می خرید، قابل پس دادن هستند. اکثر فروشگاه ها مدت 1 ماهه را برای بازگردانی اجناس تخصیص داده اند که برای برخی فروشگاه ها این مدت تا 3 ماه است. یعنی اینکه شما یک پتو خریده اید و خوشتان نیامده می توانید آن را پس بدهید. یا حتی تی شرتی که خریده اید و یا هر چیز دیگر. البته استثنا هم دارد که منطقی ست، آن هم سی دی است. خب اینکه شما یک سی دی را بگیرید و بعد بازش کنید و پس اش دهید، این امکان را به شما می داده که محتوا ار ذخیره کرده باشید. البته جلد سی دی را باز نکرده باشید، آن را هم به صورت کامل پس می گیرند. حقیقتا خیلی بهتر از آن جمله ی حرص آور پس گرفته یا تعویض نمی شود، است!

نکته ی خوب دیگر که برخی فروشگاه ها آن را ارائه می کنند هم، یکسان سازی نرخ هاست. یعنی شما جنسی را می خرید 10 دلار، بعدا می فهمید آن یکی فروشگاه ها 8 دلار بوده است، در یک مدت محدود می توانید بروید و 2 دلار پس بگیرید. 

آمریکا سرزمین فرصت ها

با تمام خوبی ها و بدی ها، در آمریکا به چیزی که بخواهید می توانید برسید و می توانید بی رویا شوید! اگر در ایران این سازمان سنجش است که برای شما تصمیم می گیرد که چه رشته ای بخوانید، اینجا خود شما هستید که تصمیم می گیرید چه رشته ای بخوانید، در ضمن به علوم انسانی هم بها داده می شود، همه لزوما نباید دکتر یا مهندس باشند تا آدم حساب شوند!

آزادی بیان

وضع آزادی بیان از خیلی کشورهای جهان به مراتب بهتر است، اما صد در صدی نیست. چه بسیار اساتید دانشگاهیی که حرف های چپ گرایانه زده اند و از جامعه طرد شده اند، از کار برکنار و... اما تاکید می کنم وضعیت آزادی بیان به مراتب از 70-80% جهان بهتر است. شما مختارید جلسات کمونیستی بگذارید یا هر جلسه دیگری و برایش تبلیغ به طور رسمی هم بکنید، نه زیر زمینی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 17:41  توسط مسافر- علی  |