تبليغاتX
آمریکا؛ نگاهی از درون
در این وبلاگ خاطرات و مشاهدات ما در سفر و زندگی در آمریکا نوشته شده است
این مطلب رو یکی از دوستان به عنوان نظر پست قبلی برام گذاشت حیم اومد شما اونو نبینید. البته چون حاوی نوشتار به زبان محلی است احتمالا برای دوستان غیر شاهکویی کمی مشکل خواهد بود!


سلام آقای عباسی لطفا یک کم هم در مورد اینکه به غیر از درس و نخبگی بگید که چطری بیایی آمریکا تا اوما شاهکوهی اونجا مثل سملقان کم کم برا خودمان پاتوق درست آکنیم از اینجا راحت آبویم یک کم مثا خارجی ها با کلاس آبویم وچه های اوما رم یاد آده اینا جان مرگ نمردها درسشون که خوب نیه بیکارم هستند اسا ته انجه دری آقای بوش یا این مردی اوبا ره بگو وچه ها اوما ره نخنه بیاند سرکار پهلو اونا . ته ره خدا بگو یاد بگیرند تا گوسفندها ره بروشیم اینام راحت آبون بیان اونجه - راستی قرن اوهای گونند اونجه ملت شالی توهی هم کنندند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:22  توسط محمدعلی عباسی  | 

دیگه داره نسل ورودیهای ما توی دانشگاه شریف که تو ایران موندن تموم میشه. یکی از آخرین بازماندگان این نسل در حال انقراض هم داره میاد اینجا و داشتم براش مینوشتم که چه کارهایی باید قبل از سفرش بکنه دیدم بد نیست یه نسخش رو هم اینجا بذارم که ممکنه بدرد بقیه هم بخوره. گفتم نسل ما داره تموم میشه. قابل توجه مسئولین محترم مملکتی ما! از حدود 70 نفر ورودیها سال 73 شریف در حال حاضر بیشتر از 60 نفرشون دیگه تو ایران نیستن و به احتمال قریب به یقین هیچ وقت برای کار و اقامت به ایران بر نمیگردن. از این تعداد بیشتر از 50 درصد آمریکا, حدود 30درصد کانادا و استرالیا و حدود 20 درصد بقیه هم به سایر نقاط جهان مهاجرت کرده اند.

این یعنی اینکه کسانی که هر کدومشون یه روز توی شهر و استان خودشون نفر اول یا دوم بودن و امید میرفت که بعدا یه کاری برای مملکتشون بکنن دیگه هیچ وقت به کشورشون برنمی گردن البته بعضی وقتا مثل یه توریست میان و بعد از یکی دو هفته دوباره میان اینجا سر کار و زندگیشون مثل بقیه کسایی که الان اینجا هستن و دیگه بچه هاشون بلد نیستن فارسی صحبت کنن.

اگه کسی باشه که دلش بسوزه و واقعا بفهمه این یعنی فاجعه ولی شما خودش رو ناراحت نکنین! کسی با این خبرا ککش هم نمگزه. (البته منظورم کسایی هست که باید بگزه نه شما). من همیشه خدا رو شکر میکنم که اقا امام زمان هست و مملکت رو نگه میداره و گرنه فقط خدا میدونه چی میشد.

البته یه ایده هم اینه که 1000نفر اول همه گروه ها رو مستقیم بفرستن خارج که دیگه قضیه پیاز و کتک و پول همه با هم نشه. که هم دولت خرجشون کنه بعدش هم همشون پاشن برن خارج و کسی نمونه. با این کار هم دانشجوها از همون اول تکلیفشون معلومه و هم پول اضافی برای کسی خرج نمیشه. شاید هم بشه هر کدومشون رو به دانشگاه های خارجی به مبلغی (شاید گزاف) فروخت!

پرستوها همه رفتند ؛
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند؛
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانی است
نمی دانم بهاری هست
نمی دانم صدایی هست

عجب صبری خدا دارد. عجب صبری خدا دارد. عجب صبری خدا دارد.

همه همسایه ها رفتن
همه عاشق دلا رفتن
همه از خونه و کاشونه دل کندن
درون خونه بیگانگان جایی پیدای نیست
نمی دانم بهاری است
نمی دانم صدایی هست
عجب صبری خدا دارد.

هوای باغ پاییزم
شکفتن رفته از یادم
زدم سر بس که بر دیوار تکیده در قفس بالم
چنان بی یاور و یارم
چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی اید به دنبالم

خوب برگردیم سر دستورالعمل امدن. دیگه به جای اینکه ناراحت باشیم که چرا بعضیها مملکت رو ترک می کنن خوشحال باشیم که دوباره اینجا میتونیم همون دوستای سابق دور هم باشیم و با همان قصه و غصه قبل دوباره روزگار رو سپری کنیم.

1- اول از همه سعی کن بلیطط رو تهیه کنی. برای این کار گزینه های مختلفی داری که البته قیمت های متفاوت هم داره. ولی احتمالا با توجه به اینکه زمان اومدنتون دسامبر هست یه مقدار باید پول بیشتری بدی. و احتمالا برای هر نفر یک طرفه چیزی حدود یک میلیون براتون در میاد. حواست باشه هر چی دیرتر بگیری هزینه بیشتری باید پرداخت کنی.

شما حداقل یک توقف بین راه خواهید داشت. بهترین زمان توقف حدود 4 ساعت هست اگه کمتر باشه با توجه به اینکه معمولا پروازهای ایرانی با تاخیر میرسن از پرواز بعدیتون جا می مونید و اگر هم بیشتر باشه که خوب کلی تو فرودگاه معطل میشید.

موقع تهیه بلیط و قبل از پرواز در نظر داشته باش یه چیزی حدود 24 ساعت پرواز خواهی داشت.

اگه پروازتون امریکن انلاین هست حتما سعی کنید با خودتون غذا بردارید چون توی هواپیما هیچ چیزی بهتون نمیدن بخورید. در موزد وضعیت پروازها میتونی توی اینترنت توی قسمت review ها ببینی که ملت در مورد اون پرواز خاص چی نوشتن تا یهویی دچار مشکل نشی.

2- اگه پرواز اولتون ایران ایر هست میتونید به ازای هر نفر دو چمدان 30 کیلویی با خودتون بار بیارید بعلاوه اون چیزی که میارد داخل هواپیما به عنوان ساک دستی. (حواستون باشه اولا هر نفر نمیتونه بیشتر از دو چمدون داشته باشه دوم اینکه هیچ کدوم از چمدونا نباید بیشتر از 30 کیلو باشه که در غیر این صورت بهتون جریمه تعلق میگیره)

3- با مهدی صحبت کن تا یه نفر رو پیدا کنه که کار خونه اینجا رو براتون انجام بده. اگه قبل از اومدن کسی بتونه براتون خونه بگیره کارتون راحتتر میشه.

4- سعی کنید یه سری سوغات سنتی با خودتون بیارید. شاید حدود 10-20 مورد هر کدوم حدود 5-10 هزار تومنی. شاید بهترین چیز رو میزیهایی هست که نقش های ایرانی روشون داره و معمولا کار اصفهان (یا به نام اصفهان) هست.

5- یکی رو پیدا کنید و برای همه کارهاتون تو ایران بهش وکالت بدین.

6- اینجا همه چیز پیدا میشه و به هیچ چیز خاصی نیاز ندارید همون روز اول میتونید از وال مارت (یکی از فروشگاهای بزرگ اینجا) همه چیز مورد نیازتون رو بخرید.

7- برق اینجا 110 ولت هست بنابراین هیچ وسیله برقی ایرانی اینجا کار نخواهد کرد.

8- تنها وسیله ای که ممکنه بدردتون بخوره و اینجا پیدا نمیشه (البته فکر کنم کالیفرنیا گیر میاد) پلوپز پارس خزر هست که تو ایران 110 ولتش هم مخصوص اینجا تولید میشه می تونید با خودتون بیارید.

9- سعی کن فایل ها و نرم افزارهای مورد نیازت رو با خودت بیاری. میتونی رو دی وی دی رایت کنی یا اینکه یه هارد اکسترنال یو اس بی بخری (احتمالا 200 گیگش رو میتونی 60-70 هزار تومن بخری- البته قیمت من به روز نیست)

10- البوم عکس, کتابهای فارسی, یه سری کامل از البوم های فرشچیان برای نصب توی خونه و مواردی از این دست احتمالا ضرروی هست که بیارید.

11- همه اسناد و مدارکی که دارید رو که فکر می کنید اینجا بدردتون میخوره ترجمه کن و با خودت بیار

12- یه واکسن هست که قبل از اومدن حتما زده باشی سعی کن تو ایران بزنی در غیر این صورت اینجا باید یه چیزی حدود 200 دلار براش پول بدی. تو ایران توی مراکز بهداشت مجانی میزنن. واکس رو بزنید و از مرکز یا دکتر مربوطه نامه بگیرید. این نامه نیاز به ترجمه نداره و کافی هست که اسم واکسن رو به انگلیسی بنویسن. اسم دقیقش رو توی سایت دانشگاه نگاه کن ولی فکر کنم ام ام آر هست.

13- علاوه بر پاسپورت هنگام ورود به امریکا باید I20 همراهتون باشه یادتون باشه اونو نذارین توی بارهاتون.

14- بعد از گرفتن بلیط میتونید دلار مورد نیازتون رو به ازای هر نفر 2000 دلار از بانک با قیمت یه ذره کمتر از بازار تهیه کنید.

15- شما حداکثر یک ما قبل از تاریخی که توی I20 به عنوان شروع درستون نوشته شده میتونید وارد خاک امریکا بشید در غیر این اگه زودتر بیاید راهتون نمی دن. حواستون باشه تاریخهاتون رو با اون چک کنین.

من چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه اگه مورد بود زنگ بزن یا اینکه برام میل بزن. من هم اگه چیزی یادم اومد بهت خبر میدم.

سلام برسون

خوش باشی تا بعد!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:21  توسط محمدعلی عباسی  | 

هفت پند مولانا
Seven Gifts from Rumi

در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش
Forgive the faults of your fellow beings, like the night

 در فروتنی مانند زمين باش
Be humble, like the Earth

در مهر و دوستی مانند خورشيد باش
Love and befriend, like the Sun

 هنگام خشم و غضب مانند کوه باش
Be like a mountain, when in rage

 در سخاوت و بخشش به ديگران مانند رود باش
Be generous and give to your fellow beings, like a river

 در هماهنگی و کمک به ديگران مانند دريا باش
Work with/help your fellow beings, like the ocean

 خودت باش: همانگونه که مينمائی
BE YOURSELF: Exactly as you seem/show


منبع: مثنوی معنوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:11  توسط محمدعلی عباسی  | 

به معنای وارونه جلوه دادن است. همچنین واقعی نمایاندن امور غیر واقعی است.

در فرهنگ غربی یکی از مواردی است که بسیار منفور است و افرادی که مرتکب آن میشوند به شدت از طرف جامعه مورد سرزنش قرار می گیرند و در بسیاری از موارد چنان برخورد خشن و سنگینی با انها صورت  میگیرد که افراد حتی به فکر انجام چنین کاری نیز نمی افتند.

تقلب در دانشگاه نیز از مصدایق تقلباتی است که در صورت ارتکاب دانشجو تا آخر عمر باید مهر متقلب بودن را بر پیشانی خود تحمل کند.

و اما معنی تقلب در دانشگاه:

در انجام دادن تمرین: چنانچه دانشجویی تمرین خود را از روی کتاب یا سایتهای اینترنتی کپی کند حتی اگر مرجع را نیز ذکر کند تقلب محسوب میشود. در این گونه موارد در صورت استفاده دانشجو باید تمامی مطالب را باز نویسی کند و هیچ جمله ای را بصورت کامل نقل نکند.

یا زمانی که دو یا چند دانشجو تمرینشان را از روی هم بنویسند!

در امتحانات: نوشتن جوابها از روی یکدیگر! همان روشی که بسیاری از ما در دوران تحصیلمان به وفور ان را بکار برده ایم و بعد هم با افتخار آن را برای دوستانمان تعریف کرده و به عنوان افتخار از آن یاد کردیم!

 

با تقلب چه برخوردی میشود؟

بسیار سخت!

در صورت بروز تقلب استاد موظف است که تقلب را به دانشگاه گزارش کند و در این صورت درس مربوطه از دروس دانشجو حذف شده و علامت خاصی جلوی آن در کارنامه قرار میگیرد که نشاندهنده تقلب در ان درس خواهد بود. این علامت به هیچ عنوان قابل حذف نیست و همواره و همیشه با دانشجو خواهد بود.

با وجود این علامت در کارنامه دانشجو بعد از اتمام تحصیلات به سختی قادر خواهد بود کار پیدا کند. چون همه این علامت را میشناسند و حتی الامکان از پذیرش فردی با این علامت خودداری خواهند کرد!

بنابراین داشتن کوچکترین تقلب در یک تمرین ساده سبب میشود فرد تا اخر عمر داغی بر پیشانی داشته باشد و فرصتهای بسیار را از دست بدهد.

به همین دلیل است که افراد در این جامعه بسیار کم خلاف می کنند و از حریم قانونی خارج میشوند. بسیار کم دیده می شود که فردی از حریم قانون خارج شود و در صورت انجام این کار مجازات بسیار سختی در انتظارش خواهد بود. البته مجازات ها از همین نوع است که به نوعی در پرونده فرد ثبت میشود که همواره با او خواهد بود و بنابراین برای انجام هر کاری با مشکل مواجه خواهد شد. به قول یکی از دوستان اینجا کسی را به زندان نمیبرند ولی کاری میکنند که طرف هزار با آرزو می کند که کاش به زندان برود ولی مورد مربوطه را از پرونده اش حذف کنند.

جالبه بدونید که تخلفات رانندگی تا 5  سال در پرونده افراد ثبت است و این تخلف در میزان بیمه رانندگی، سود وام بانکی و بسیاری امور دیگر تاثیر خواهد داشت و یک تخلف در پرونده معمولا چند هزار دلار و گاهی اوقات تا دهها هزار دلار برای یک نفر هزینه خواهد داشت!

همانطور که گفتم تخلفات دانشگاهی تمام عمر در پرونده ثبت است و همواره مانعی برای پیدا کردن کار و بسیار امور دیگر است!

 

مورد جالب دیگر تخلفات اخلاقی است. شاید کمی عجیب به نظر برسد همه ما تصورمان از جامعه امریکا جامعه ای ازاد و بی بند و بار است. آزادی ان درست است و به هیچ وجه این جامعه بی بند و بار نیست. هر کسی در حریم قانون و مالکیت شخصی خود آزادی دارد ولی به هیچ عنوان نمی تواند به حریم دیگران تجاوز کند. در غیر این صورت برخورد بسیار تندی با وی صورت میگیرد.

به عنوان مثال افرادی که سوابق سویی مانند تجاوز و یا آزار دیگران را دارند (همان اراذل و اوباش خودمان البته نه به شدت ایران!) پس از گذراندن دوران زندان خود همواره توسط پلیس تحت نظر قرار دارند و باید مرتب وضعیت خود را به پلیس گزارش دهند. پلیس هم در سایت خود بخشی دارد به عنوان افراد خطرناک.

به این صورت که در سایت پلیس در هر محله خانه افرادی که قبلا جرم انجام داده اند با عکس و مشخصات کامل فرد مشخص است و به افراد محله توصیه میشود که مراقب فرد مورد نظر باشند. حتی هر از چند گاهی عکس، آدرس و مشخصات کامل فرد یا افراد مورد نظر را برای همه اهالی منطقه پست می کنند. (همین هفته قبل یک نامه برای ما از طرف پلیس ارسال شده بود که در ان فردی معرفی شده بود که 15 سال پیش خلاف کوچکی انجام داده بود. در نامه نوشته شده بود که این فرد توسط پلیس تحت مراقبت است و در 15 سال اخیر هیچ مشکلی نداشته است ولی باز هم شما مراقب باشید. این نامه به همراه عکس فرد، مشخصات کامل، آدرس خانه و ... بود!)

بنا براین انجام یک خلاف ولو کوچک توسط یک فرد باعث میشود که وی هزینه مالی و اجتماعی  بسیار هنگفتی را بپردازد و به علت همین هزینه بالای جرم، ارتکاب جرم در جامعه بسیار پایین است و به ندرت کسی پیدا میشود که خلافی انجام دهد. نکته دیگر هم اینست که پلیس به هیچ عنوان در مقابل خلافهای اجتماعی کوتاه نیامده به شده و با حدت کامل با آن برخورد میکند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:25  توسط محمدعلی عباسی  | 

دیشب یکی از دوستانم که متولد امریکا هست و طبیعتا شهروند امریکا محسوب میشه در مورد خرید خانه جدیدش صحبت می کرد که دیدم خالی از لطف نیست که خلاصه مطالب رو اینجا بنویسم.

برای خرید یک آپارتمان حدود 90 متری در یک محله متوسط شما باید حدود 80 هزار دلار پرداخت کنید. (شهر فینیکس یکی از شهرهای بزرگ امریکاست و از نظر قیمت در سطح متوسط به بالا قرار دارد بنابراین این متوسط قیمت مسکن در امریکا هست!)

از این مبلغ شما تنها 3.5 درصد از مبلغ را باید پرداخت کنید که حدود 3 هزار دلار خواهد شد.

بقیه مبلغ را بانک به شما وامی با سود 5.3 درصد پرداخت می کند.

دولت هم به مناسبت اینکه شما زحمت کشیده اید و تصمیم به خرید خانه گرفته اید هدیه نقدی به مبلغ 8 هزار دلار بعد از یک تا دو ماه برای شما ارسال خواهد کرد.

کل هزینه های خانه  شامل مالیات، هزینه های مدیریتی ساختمان و نگه داری تاسیسات و اقساط بانکی مجموعا حدود 700 دلار در ماه خواهد بود که از اجاره همین خانه کمتر است.

بنا براین شما اگر شهروند امریکا باشید می توانید عملا بدون پرداخت هیچ پولی و دریافت حدود 5000 هزار دلار صاحب خانه شوید.

بنابراین اینجا برای صاحب خانه شدن شما به هیچ چیزی جز یک تصمیم و اندکی تلاش برای پیدا کردن خانه مورد نظر که البته ان را هم آژانسها انجام می دهند، نیاز ندارید.

راستی که این امریکایی ها چقدر در مشقت زندگی میکنند و ادم دلش براشون میسوزه! تازه این رو هم باید حواسمون باشه که اینجا یک کشور سرمایه داری هست و دولت زیاد به فکر تامین اجتماعی نیست! دیگه فکر کنید کشورهایی مثل سوئیس که تامین اجتماعی مردم از نظر ساختار حکومتی اهمیت بالایی داره، چه خبره!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:31  توسط محمدعلی عباسی  | 

این روزا سرم کمی شلوغ شده! شروع ترم جدید، تحقیق و کمی هم تدریس عرصه رو برای نفس کشیدن تنگ کرده.

تازه دوری 8 ساله از درس هم مزید بر علت شده تا من دلیل کافی برای تنبلی و به روز نکردن وبلاگ داشته باشم. که البته امیدوارم شما به بزرگی خودتان ببخشید.

یکی از دوستان می گفت میبینم که "هرت هنیشت!" این آخری یه عبارت به زبان شاهکویی هست که من معادلی براش به فارسی پیدا نکردم.

به هر حال اینجا همه چیز امن و امانه و هوا داره کم کم رو به سردی میره. این چند روزه مقداری باران باریده و خنکی مطبوعی به شهر داده. امیدوارم ایران هم باران رحمت بر همگان بباره.

باز هم شاد باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:17  توسط محمدعلی عباسی  | 

قوانین راهنمایی و رانندگی
دوباره بعد از مدتها ننوشتن، خداوند یاری کرد تا باز هم مطلبی رو به رشته  تحریر دراورم. امیدوارم که مقبول افتد.
یکی از تفاوتهای اساسی بین کشورهای غربی و اغلب کشورهای شرقی وضعیت رانندگی و امد و شد در خیابانها در این کشورها است. در اغلب کشورهای غربی و بخصوص امریکا قوانین راهنمایی و رانندگی به شدت توسط مردم رعایت میشود. و معمولا تخلفات بسیار کمی توسط مردم در این زمینه صورت میگیرد.
این امر دلایل مختلفی دارد که مهمترین آنها یکی فرهنگ سازی و دیگری جریمه های بسیار سنگین است که در صورت وقوع تخلف باید توسط متخلف پرداخت گردد.
فرهنگ سازی در مورد قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی از ابتدای کودکی برای بچه ها انجام می شود. عدم رعایت این مسائل از نظر اجتماعی بسیار نکوهیده است و خلافکار از نظر اجتماعی در جایگاه بسیار پایینی قرار میگیرد.
همانطور که گفته شد، یکی دیگر از دلایل عدم ارتکاب جرایم رانندگی جریمه های سنگین و به اصطلاح هزینه زیاد ارتکاب این جرایم است. همه کسانی که در ایران رانندگی کرده اند کم و بیش توسط پلیس جریمه شده اند و شاید بطور متوسط هر کدام از ما ماهی یک بار جریمه شده ایم. و دفعات بیشتری که با خواهش و گفتگو با پلیس یا احیاناً روشهای دیگر! انها را از جریمه کردن منصرف کرده ایم. در بدترین حالت بعد از جریمه شدن قبوض جریمه خود را تا زمانی که مجبور نشدیم پراخت نکردیم و هنگامی که مجبور می شدیم (زمان فروش) کل انها را یکجا پرداخت میکردیم و کلی هم به زمین و زمان فحش می دادیم که پول زور از مردم می گیرند. در یک کلام می توان گفت که هزینه های جریمه در ایران مبلغ قابل توجهی نیست و بسیاری از افراد (شاید همه) با بی اعتنایی از کنار ان میگذرند و در نهایت با پرداخت ان (که ان هم با هزار بار تخفیف گرفتن و کسورات و عدم پذیرش همراه است) همه چیز تمام شده و انگار که طرف هیچ خلافی نداشته است.
اما اینجا قضیه کاملا متفاوت است. هر فردی یک پرونده دارد که سوابق اعتباری وی در آن ثبت شده است. و یکی از مهمترین منابع تکمیل این پرونده تخلفات راهنمایی و رانندگی است. با هر تخلف رانندگی علاوه بر اینکه فرد با هزینه بسیار بالایی را بپردازد که بسته به نوع تخلف متفاوت است (جریمه عبور از چراغ قرمز 500 دلار, تخلف سرعت از 150 تا 500 دلار و ...) این تخلف در پرونده وی ثبت میشود. اولین جایی که این تخلف خودش را به رخ میکشد زمانی است که شما بخواهید بیمه اتومبیلتان را تمدید کنید. به ازای هر تخلف در پرونده ماهانه حدود 30 دلار به پول بیمه شما افزوده می شود.
اگر بخواهید از بانک وام بگیرید، سود وامی که به شما تعلق میگیرد افزایش چشم گیری پیدا میکند (اینجا بهره بانکی اصلا عدد ثابتی نیست و با توجه به اعتبار وام گیرنده تغییر پیدا میکند. به عنوان مثال در شرایط یکسان ممکن است به کسی وامی با بهره 4 درصد بدهند و به فرد دیگر به علت اعتبار و سوابق، همان وام را با بهره 20 درصد بدهند و این امر کاملا پذیرفته شده است.)
در مواردی که تخلف از نظر پلیس خطرناک تشخیص داده شود (که این امر تعریف دقیق برای خودش دارد) ممکن است فرد را به زندان بیاندازند. به عنوان مثال در ایالت اریزونا کسی که با سرعت بالای 85 مایل رانندگی کند علاوه بر پرداخت جریمه مالی سنگین و ثبت در پرونده و لغو موقت گواهینامه رانندگی، زندانی خواهد شد.
تمامی جریمه ها باید در کمتر از یک ماه پرداخت شود در غیر این صورت برای فرد دادگاه تشکیل می شود.
علاوه بر رانندگان اتومبیل ها اینجا افراد پیاده و دوچرخه سوار هم جریمه میشوند. عدم عبور از محل خط کشی شده جریمه ای حدود 130 دلار برای عابر پیاده دارد.
یک نمونه که اخیرا برای یکی از دوستان من اتفاق افتاده بود اینکه شب در خیابان در حال دوچرخه سواری بود که پلیس وی را متوقف کرد و به جرم رانندگی با دوچرخه بدون چراغ در شب، 150 دلار جریمه شد.
خلاصه اینکه به علت هزینه های بسیار بالای ارتکاب جرایم رانندگی و عواقب وحشتناک ان، معمولا مردم قوانین را به خوبی رعایت میکنند. پلیس هم به شدت با هر تخلفی برخورد میکند. تقریبا همه جا دروبین نصب شده و از تخلفات عکس گرفته شده و بعد از یک هفته برای راننده ارسال میشود. به همین علت کسی نمیتواند منکر انجام تخلف شود.
یک نکته جالب دیگر هم اینکه، اگر فرد در دو سال گذشته تخلف نکرده باشد و تنها یک تخلف در دو سال داشته باشد میتواند در صورتی که تخلف، خطرناک نباشد با پرداخت هزینه کلاس (حدود 180 دلار) در کلاس آموزشی که به این منظور تشکیل میشود شرکت کند و تخلف مربوطه در پرونده وی ثبت نشود.
یادم هست که وقتی توی ایران بودم در خبرها خواندم که یک شهروند المانی حدود 8 ساعت پشت چراغ قرمزی که خراب بود توقف کرد و برایم اصلا قابل درک نبود. اما حالا خیلی راحت درک می کنم که چرا آن شهروند المانی از چراغ قرمز خراب رد نشد! شاید اگر این شرایط برای من هم اتفاق بیافتد چند ساعتی پشت چراغ بمانم.
نکته مهم اینکه، اینجا تخلف رانندگی جرم محسوب میشود و اجتماع با فرد خلافکار همانند یک مجرم برخورد می کند. برخلاف انچه بسیاری از ما در ایران سرعت بالا یا سایر تخلفات رانندگی را نشانه شجاعت و مایه غرور میدانیم و در بسیاری از موارد با سربلندی ان را برای دیگران تعریف میکنیم.
با توجه به سخت گیری بسیار زیاد پلیس و رعایت قوانین توسط مردم، آمار تلفات جاده ای امریکا به شدت پایین است و این در حالی است که تعداد اتومبیل ها در این کشور بسیار بالاست و تقریبا تمامی افراد بالای 20 سال حداقل یک اتومبیل دارند (در حال حاضر حدود 247 میلیون اتومبیل در آمریکا وجود دارد). البته استاندارد و بی نقص بودن اتومبیل و جاده ها هم در پایین بودن امار تلفات و تصادفات جاده ای بی تاثیر نیست.
و در پایان؛
1-    آموزشهای کامل و فرهنگ سازی مناسب در جامعه در مورد امور ترافیکی و امد و شد ارائه میشود.
2-    قوانین بصورت کامل برای همه تشریح می شود. مبلغ جرایم رانندگی و سایر امور مربوط به انها بصورت کامل در دفترچه های مربوط به امتحان گواهینامه اورده شده است.
3-    خیابانها کاملا استاندارد است و معمولا نمیتوان مشکلی در خیابان پیدا کرد.
4-    اتومبیلها مجهز هستند و معمولا مشکلی ندارند.
5-    در صورت نیاز به تعمیرات جاده ها یا وقوع تصادف در جاده از مسافتهای طولانی قبل از محل مربوطه علایم هشدار دهنده نصب شده است. در مورد تعمیرات خیلی از اوقات از یک ماه قبل با نصب علایم  در محل مربوطه اطلاع رسانی صورت میگیرد.
6-    رانندگان دیگر معمولا خوب رانندگی میکنند، کسی جلوی شما نمی پیچد، کسی بوق نمیزند، کسی وسط خیابان قدم نمیزند و در یک کلام کسی هنگام رانندگی برای شما مشکل ایجاد نمی کند.
7-    وقتی همه شرایط فوق فراهم شد؛ اگر شما تخلف رانندگی داشته باشید به شدت با شما برخورد میشود. به هیچ عنوان کوتاه نمی آیند و در شرایط تخلفات خطرناک بدترین بلاها رو بر سر فرد متخلف می آورند.


نظر شما چیه. یادتون باشه هر جا که هستیم برای امنیت خودمون هم که شده بیشتر به قوانین احترام بذاریم! شاد باشید و سلامت




.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 9:43  توسط محمدعلی عباسی  | 

دوباره سلام

راستش این روزا خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم. نه تنها نوشتن که همه کارهای دیگرم هم تعطیل شده. این وضعیت نه تنها برای من که برای همه دوستان ایرانی ما اتفاق افتاده. با اینکه کلی کار داریم که باید انجام بدیم کارمون شده دور زدن توی اینترنت و گشتن به دنبال خبرایی از ایران.

ادم هر چی بیشتر میخونه بیشتر نگران میشه. درست از روزی (شبی) که مناظره ها شروع شد دیگه کار و زندگی ما تعطیل شد. بعدش هم روز برگزاری انتخابات. ما اینجا یه صندوق داشتیم.  کلا 175 نفر رای دادن که 154 نفر به موسوی، 17 نفر به احمدی نژاد و چهار نفر هم کروبی رای دادن. رضایی و باطله هم رایی نداشتن.

حدود ساعت 2-3 بود و صندوق اینجا در حال رای گیری بود که اولین امارها توسط وزارت کشور اعلام شد. اعداد و ارقام به نحوی بود که کسی باور نمیکرد و کار این شده بود که مدام به سایت وزارت کشور و سایر سایتهای خبری سر بزنیم و البته با هر خبر جدید موجی از ناباوری همه را فرا گیرد.

مناظرههایی که برگزار شده بود توانسته بود وجهه بسیار خوبی از دموکراسی در ایران بوجود بیاره. من با یه استاد چینی کار میکنم و مطالعات خوبی در مورد ایران داره. خیلی از این وضعیت تعریف میکرد و میگفت هنوز خیلی راهه که چین به این حد از دموکراسی برسه.

اما به نظر میرسید که با خبرایی که از سایت وزارت کشور بیرون میامد قصر امال همه (اغلب) ایرانیها در حال خراب شدن هست.

اینجا آدمهایی برای رای دادن می امدن که توی عمرشون حتی یک بار هم رای نداده بودن. دختر یکی از همین رای دهنده ها حدود 15 سال داشت و وقتی عکس کروبی رو دید پرسید که این آقای خمینی هست؟ تیپ و قیافه ادمهایی که برای رای دادن وارد حوزه می شدن حرفهای زیادی برای گفتن داشت. ادمهایی از همه نوع، همه امیدوار و همه سرحال و خوشحال. راحت میشد حال و هوای اوایل انقلاب رو درک کرد. مردم داشتن میرفتن که تصمیم بگیرن. می خواستن خودشون باشن. می خواستن مردم واقعی سرزمین پر افتخار ایران باشن.

بعضی ها رایشان را با ایاتی از قران همراه کرده و داخل صندوق می کردن. به هزار امید و ارزو رای می دادن.

اما اعلامیه های وزارت کشور به مثابه آب سردی بود که بر آهن گداخته وجود ایرانیان ریخته می شد.

اینجا بر خلاف ایران که همه با خیالی اسوده خوابیدند تا فردا با دمیدن افتاب جهان تاب سرنوشتی شایسته یک ایرانی را اغاز کنند، اما ما به علت اختلاف ساعت بیدار بودیم و داشتیم همچنان سعی می کردیم در سرنوشتمان تاثیر گذار باشیم و چه سخت است انجام کاری که عبث بودن ان برایت مثل روز روشن است. اما باز هم ادامه میدادیم تا لااقل ادای تاثیر گذاری را در اورده باشیم.

با اعلامیه دوم و سوم وزارت کشور تکلیف همه چیز روشن میشد. سردرگمی و بهت سران همه جبهه ها را میشد در سایتهای انها مشاهده کرد. خبرهای زیادی روی سایتها میرفت ولی در کمتر از ساعتی حذف میشد.

عصر جلسه هفتگی آزمایشگاه را نرفتم. به این فکر میکردم که صبح 70 میلیون ایرانی از خواب بیدار شده و قطعا اولین کاری که میکنن اینه که برن سراغ رادیو یا تلوزیون و سراغی از اخبار بگیرند. به چه امیدی می روند و چه می یابند. خوب خبر اول را جدی نمیگیرن ولی هر چه بیشتر می جویند کمتر می یابند. همیشه خبرهای بد مثل آوار سر ادم خراب میشه. قبل از اینکه بفهمی چه خبر است میبینی که تمام وجودت در ناکامی و ناامیدی غرق شده.

گاهی فکر میکنی که خوابی، گاهی دوست داری که خواب باشی. ولی در آخر به این نتیجه میرسی که بهتر است که خودت را به خواب بزنی شاید که آنچه را که دوست داری در خواب ببینی. ولی افسوس که بدیها حتی در خواب هم تنهایت نمی گذارند.

و این آغاز ماجرای غمناکی بود که مردمان سرزمین پاک ایران را دل آزرده کرد. فکر می کنم یکی دو روز اول همه در بهت و حیرت به سر بردند. هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی افتاده است و چه اتفاقی خواهد افتاد. کار ما هم شده بود دنبال کردن 24 ساعته اخبار و حدس و گمانها. دیگه تماسمون با ایران هم قطع شده بود. نه کسی میتونست زنگ بزنه و نه تماسها ما را صدای آشنایی پاسخ می داد.

همه چیز مثل یه خواب بود. یه خواب شیرین. اما همیشه خوابهای شیرین رو خوابهای خیلی بد خراب میکنن. مثل گاوهای لاغری که گاوهای چاق سرزمین عزیر مصر را در عصر یوسف خوردند. هیچ وقت این همه به اینترنت معتاد نشده بودیم. بارها نیمه های شب از خواب بیدار میشوم به سراغ اخبار میروم مگر اینکه خبری را پیدا کنم که بتواند اندکی ایجاد دلشادی کند. اما افسوس که هوا بس نا جوانمردانه سرد است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

اما با همه بدیهایی که این ماجراها داشت، یک حسن بسیار بزرگ داشت. قبل از این ماجرا ایران و ایرانی در هیچ جای دنیا ارج و قربی نداشت. شاید برای کسی خوشایند نبود که خودش را ایرانی معرفی کند اما بعد از خبرهایی که بعد از این چند روز از ایران منتشر شد، ایرانی بودن افتخار بزرگی است. خیلی ها را می بینی که توی خیابون لباسی پوشیده اند که نام زیبای ایران بر ان نقش بسته و به این افتخار می کنند.

این روزها همه ایرانیها خارج از کشور که تعدادشان همیشه قابل توجه بوده است بسیار متحد شده اند. شعارهای ملی سر میدهند و خواستار روشن شدن واقعیات جامعه و پرهیز از خشونت در کشور سبزشان هستند. شاید یکی از پر افتخارترین روزهای ایرانیان و از طرفی دردمندانه ترین روز ایران شنبه هفته قبل بود که در سرتاسر دنیا همه ایرانیان در شهر محل سکونت خود جمع شده و نام ایرانی اباد و ازاد و عاری از خشونت را فریاد زده و برای گلهای پرپرشده شان شمع روشن کردند.

همه ایران را دوست دارند و داریم. ریختن هر قطره خون هر ایرانی دل همه ما را دردمند میکند و روحمان را آزار میدهد. مهم نیست که فاصله جغرافیاییمان تا ایران چقدر است. مهم این است که قلب همه ما برای ایران میتپد.

همه ما ایرانیان با رویای ایرانی اباد و ازاد و ایرانی که به مساوی به همه ایرانیها تعلق دارد شبانگاهان چشمانمان را می بندیم و با امید تحقق رویاهایمان، در سحرگاه چشمانمان را می گشاییم. باشد که رویایمان محقق شود.

امیدوارم که خداوند متعال به همه ما فرصت دهد که به اندازه توانمان در رسیدن به این آرزوهایی که برای قوم ایرانی چندان بزرگ و ناشناخته نیست بکوشیم.

دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:36  توسط محمدعلی عباسی  | 

Wood Canyon Lake

منطقه ای است که در حدود 80 مایلی شمال شرق شهر فینیکس واقع شده است. برای رسیدن به آن از شهری کوچک به نام Payson عبور میکنیم. مسیر از درختان و بوته های کاکتوس و گیاهان دیگر پوشیده شده است. در اینجا حسی از خشکی و صحرا وجود ندارد. مسیر بسیار زیباست و در برخی از مناطق حتی قابل مقایسه با مسیر جاده چالوس به تهران است. سرعت مجاز در اغلب مسیر 60 مایل است (بجز یکی دو جا که 45 مایل بود و ما با همان سرعت 60 مایل رفتیم و لاجرم 210 دلار جریمه شدیم با اعمال شاقه!) بعد از شهر پیسان، اطراف جاده پوشیده است درختان کاج بلندی است که به منطقه سرسبزی و زیبایی خاصی داده اند. بالاخره بعد از حدود 2 ساعت به مقصد میرسیم. دریاچه ای بسیار زیبا در میان کوه و درختان انبوه کاج.

اینجا برخلاف فینیکس هوا سرد است به نحوی که عصر باران کوتاهی بارید و همه مجبور شدند لباس گرم بپوشند.

گروه ما متشکل از حدود 12 نفر است که عمدتا دانشجویان ایرانی دانشگاه ASU هستند و با سه اتومبیل به دریاچه رفتیم. در ابتدای ورودی پارکینگ از هر اتومبیل 5 دلار به عنوان ورودی دریافت شد. درون محوطه امکانات به نسبت مناسبی برای اسکان بازدید کنندگان وجود دارد. دستشویی، میز و صندلی سیمانی برای نشستن، مکان مخصوص برای کباب و قایق برای قایق سواری. هر چند اغلب کسانی که به اینجا می ایند خودشان قایق دارند و قایق را به اتومبیل شان وصل کرده و به محل دریاچه می اورند.

در محل دریاچه ماهیگیری ازاد است و بسیاری از افراد مشغول ماهیگیری هستند. برخی مشغول قایق سواری و برخی دیگر هم ترجیح میدهند که دوردریاچه را پیاده طی کنند. ما گزینه سوم را انتخاب کریم.

گردش دور دریاچه حدود دو ساعت طول کشید. مسیری بسیار زیبا بود. در کل مسیر تابلوهای راهنمای کوچکی به درختان نصب شده بوده که راه را نشان میداد.

اینجا به محیط زیست بسیار اهمیت میدهند. به هیچ وجه کسی را نمیتوانی پیدا کنی که اشغال داخل جنگل یا محل استراحت بریزد. درختان را نمیشکنند. تنها در محلهای مشخص شده اتش درست می کنند. برای درست کردن اتش هیچ کس از درختان جنگل استفاده نمی کند. همه از فروشگاه ها هیزم و زغال مورد نیاز را تهیه می کنند. خلاصه عصر که افراد محل را ترک می کنند انگار نه انگار که کسی انجا بوده است. هیچ چیزی خراب نشده هیچ جا کثیف نیست. غیز از سطلهای مخصوص زباله هیچ جا اشغالی پیدا نمی شود.

چیزی که خیلی توجه ما را در این سفر به خودش جلب کرده بود عقابی بود که در این منطقه سکونت داشت. عقاب در بالای درخت بسیار بلندی زندگی می کرد. منطقه ای با وسعت بیش از دهها هکتار را محصور کرده بودند و هیچ کس حق ورود به ان را نداشت که مبادا آرامش عقاب به هم بخورد. در نقطه ای دور هم دوربینی نصب شده بود که مردم می توانستند با استفاده از آن عقاب و جوجه هایش را در داخل لانه اش تماشا کنند.

نکته جالب اینکه اغلب این کارها را افراد دوستدار طبیعت انجام داده و دولت نقش چندانی در این ماجراها ندارد.

به امید روزی که ما هم برای طبیعت و محل زندگیمان ارزش قائل بشیم و به طبیعت احترام بذاریم.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:1  توسط محمدعلی عباسی  | 

هیچ گاه تصور دیدن سرزمینی با ساکنان کهنسال رو هم در سر نمی پروراندم. امروز ما مهمان مرد و زن مسن امریکایی بودیم که مرد خانواده 78 و همسرش 70 سال سن داشتند. محل زندگی انها در قسمت غربی شهر بزرگ فینیکس واقع شده و حدود 50 مایل از خانه ما فاصله داشت. (هر مایل 1.6 کیلومتر)

منطقه ای که منزل میزبان ما قرار داشت Sun City نام دارد و نکته جالب توجه در مورد ان این است که تمامی ساکنان ان افراد مسن هستند و هیچ جوانی اجازه خرید یا سکونت در ان را ندارد. به قول یکی از دوستان زندگی در این شهر بصورت Slow motion (حرکت اهسته) است. ساکنان همه مسن هستند. سرعت مجاز برای رانندگی حدود 30 درصد کمتر از بقیه جاهای شهر است. تمامی شرایط برای زندگی افراد مسن اماده شده و تمهیدات مختلف برای انها در نظر گرفته است. اماکن ورزشی زیاد با امکانات و شرایط خاص برای انها و مواردی از این دست که سبب تعجب و تحسین هر تازه واردی می شود. اینجا شهر ادمهایی است که روزی در این کشور کار کرده اند و حال وقت استراحت انها است.

اما در منزل:

ما حدود ساعت یک به منزل میزبانمان رسیدیم. وقتی وارد شدیم بعد از مستقر شدن برنامه برای ما توضیح داده شد. همه چیز بسیار منظم و حساب شده. وقتی که سراغ میز رفتیم که نهار بخوریم، محل نشستن همه ما با یک کاغذ کوچک مشخص شده بود. برای باران هم یک صندلی بزرگ تهیه کرده بودند و محل نشستن او بین من و زهرا بود. نکته جالب اینکه برای باران کاغد نقاشی، مداد رنگی و مقداری اسباب بازی تهیه کرده بودند تا سرگرم باشد.

اینجا خانه ها همه یک طبقه است و به ندرت در شهر فینیکس خانه ای بیشتر از یک طبقه دیده می شود. در این منطقه رابطه بسیار خوبی بین همسایه ها برقرار است. هیچ دیواری به خانه ها نیست و مرز بین حیاط ها با سنگفرش مشخص شده است. همسایه ها درختان متنوعی را در حیاط خانه هایشان دارند. مثلا یکی پرتقال دیگری گریپ فرویت و یکی دیگر لیمو. نکته جالب اینکه همه انها از همه میوه ها استفاده می کنند. حتی وقتی که ما هم برای چیدن میوه رفتیم از درخت همه همسایه ها میوه چیدیم و این رسمی است که همه انها قبول کرده و با ان زندگی می کنند. در مورد علت ان هم میگویند که ما که نمی توانیم همه نوع میوه در حیاتمان داشته باشیم. از طرفی هم نمی توانیم همه میوه ها را خودمان بخوریم بنابراین همه همسایه ها از همه درختان استفاده میکنند.

ورزشگاه:

در نظر بگیرید که در شهری زندگی می کنید که همه ساکنان ان بالای 60-70 سال سن دارند. اینجا افراد معمولا طول عمر بالایی دارند و تقریبا همه کارهای خودشان را خودشان انجام می دهند. میزبان ما با اینکه سن بالایی داشتند، بسیار چالاک بودند. اقا و خانم خانه هر دو رانندگی می کردند و تمامی کارهای خانه را با سرعت و دقت بالایی انجام میدادند. در ضمن رابطه بسیار خوبی هم با هم داشتند که به جرات میتوان گفت که صمیمیت انها و ابراز این صمیمتی از تازه عروس و دامادهایی که ما در ذهن داریم به مراتب بیشتر بود. در ضمن هر دوی انها گلف و بولینگ را بسیار خوب و با مهارت بازی می کردند. در ورزشگاه مخصوصی که در همین شهر قرار دارد افراد مسنی را می توان دید که بالای 90 سال سن دارند و مشغول بازی و سرگرمی هستند. حتی تعریف میکنند که استخر انجا امکاناتی دارد که افراد مسن با معلولیت بسیار بالا نیز می توانند از ان استفاده کنند و بالابرهای تعبیه شده است که انها را در اب قرار داده یا از اب بیرون می اورد.

بسیار گرم و صمیمی هستند و خیلی خوب رابطه برقرار میکنند. انگار نه انگار که تازه اولین باری هست که شما را دیده اند.

نکته ای که در بین بسیاری از خانواده های امریکایی دیده ام و تماما برخلاف انتظار قبلی من بود اینکه انیها به شدت به خانواده علاقه دارند و به اعضای خانواده خود توجه دارند و احترام می گذارند. یکی از افتخارات این زوج کهن سال این است که بیش از 5 سال از مادر خانم خانه که دچار الزایمر بوده است نگه داری کرده اند. من این امر را در خانواده های دیگر هم دیده ام.

با دیدن این صحنه های بسیار زیبا از زندگی افرادی که سالها کار کرده اند و الان دارند با آسایش کامل در کنار هم زندگی می کنند و از زندگی خودشان لذت می برند، گاهی به این فکر میکنی که کاش من هم در آخر عمر بتوانم با همین شرایط زندگی کنم. زندگی ای سرشار از امید، تحرک، و اسایش

برنامه مهمانی ما ساعت 9 شب به پایان رسید. راستی امروز از محدود روزهایی است که در امریکا تعطیل رسمی است یک تعطیلی به نام Memorial.

ایام پیری خوبی برایتان ارزو می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:18  توسط محمدعلی عباسی  |